قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1049

تاريخ الفي ( فارسى )

بادقيس بيرون آمده به شكار رفته . پس ابن مهلّب از روى استعجال تمام متوجّه آن‌جانب گرديد . چون اين خبر به نيزك رسيد بازگشته به قلعه درآمد و يزيد او را محاصره كرد . بعد از چند روز نيزك در مقام صلح درآمده قرار به آن داد كه من قلعه را به تو مىگذارم به شرط آنكه مرا امان دهى و بگذارى كه با تمام اسباب و مال و اهل عيال خود بيرون روم . يزيد ملتمس او را اجابت كرد و نيزك با جميع اسبابى كه داشت از قلعه بيرون آمد و يزيد بن مهلّب آن قلعه را متصرّف شد . و گويند ابن مهلّب بادقيس را چنان بزرگ داشتى كه هرگاه قلعه را ديدى سجده كردى . « 1 » * * * [ عزل يزيد بن مهلب توسط حجاج ] و در اين سال به روايت طبرى حجّاج ، يزيد بن مهلّب را از خراسان طلبيده حبس كرد . و به روايت روضة الصفا و اكثر تواريخ ديگر عزل يزيد بن مهلّب از جمله وقايع سال هفتاد و پنجم از رحلت خير البشر بود . على اىّ تقدير ، در سبب عزل او چنين آورده‌اند كه روزى حجاج وفدى « 2 » را از اواسط پيش عبد الملك مىفرستاد و خود به مشايعت سوار شده قدرى راه رفت . در حين مراجعت به ديهى از دهات آنجا فرود آمد و از احوال و خصوصيات آن ده تحقيق نمود . گفتند : در اين ده راهبى است پير و كتب بسيار خوانده و بسيار داناست . پس حجاج فرمود تا راهب را بياوردند . چون راهب حاضر شد حجاج گفت : از احوال اين روزگار در كتب خود چه خوانده‌اى ؟ راهب گفت : آنچه از كار شما بگذشت و آنچه خواهد آمد همه خوانده‌ام . حجّاج گفت : احوال ما در كتب شما بخصوص نام تعيين كرده‌اند يا به ذكر صفات اكتفا نموده ؟ راهب گفت : بعضى چنين و بعضى چنان . حجاج گفت : در حق امير المؤمنين عبد الملك چه يافته‌اى ؟ بسيار مىماند يا نى ؟ گفت : دولت او به آخر رسيده . حجّاج گفت : مرا آيا مىشناسى ؟ گفت : در كتب ما از تو خبر داده‌اند . « 3 » حجاج گفت : دانى كه مرا از پادشاهى چيست ؟ گفت : دانم . گفت : بعد از من سلطنت كه را باشد ؟ گفت : مردى را كه نام او يزيد بود . گفت : در حيات من ظهور كند يا بعد از ممات ؟ گفت : اين را نمىدانم . پس حجّاج با خود فكر بسيار كرد و تا رأيش بر آن قرار گرفت كه اين كس جز يزيد بن مهلّب نيست و غير او نتواند بود . بنابراين كمر عداوت ابن مهلّب بر ميان بسته درصدد آن شد

--> ( 1 ) . نويرى گراميداشت و سجده بر دژ بادغيس را به نيزك نسبت مىدهد و بعد از قول كعب بن معدان اشترى ( از شاعران قرن اوّل خراسان و مدّاح مهلّب و پسران او ) ابياتى چند در مورد استحكام اين دژ مىنويسد ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 164 . ( 2 ) . وفد : گروه . هيأت . - و . ( 3 ) . م : در كتاب شما از ما خبر دادند ؟